تقصیر چه کسی است؛ هاشمی، خاتمی یا احمدینژاد؟
اصلاح ساختاری اقتصاد در ایران، بدون
هیچ شکی فشار تورمی در پی خواهد داشت. شکستن تورم بر سر افراد در این میان
حواله کردن معلول به علتی بیربط است. نه هاشمی و نه خاتمی و نه
احمدینژاد، هیچ یک مقصر اصلی افزایش تورم کشور نیستند. مقصر اصلی در جایی
دیگر است که با همه بزرگی خود به آسانی از چشمها پنهان شده است.
به
گزارش «تابناک»، غلامرضا مصباحی مقدم در جمع دانشجویان انجمن اسلامی مستقل
سراسر کشور، پیرامون نکاتی درباره نرخ تورم کشور و برخی مسائل اقتصادی سخن
گفته است. وی در بخشی از سخنان خود اشاره کرد:
در سال ۸۲ که آقای رئیسی، مسئول بازرسی کل کشور بود، نمایشگاهی برگزار شد که در آن تابلویی بود که تغییرات درآمد و هزینه را از سال ۷۱ تا ۸۱ نمایش میداد و در آن تابلو آمده بود که نسبت درآمدها در این ده سال ۳/۵ برابر رشد کرده بود، در حالی که رشد هزینه ۱۱/۲ برابر بوده بود. بنده همان تابلو را خدمت آقای هاشمی بردم و گفتم: پنج سال از این دوره مربوط به شماست و پنج سال نیز مربوط به خاتمی است. شما در خطبههای نماز جمعه گفتید که دستیابی به توسعه به بخشی از قشرهای جامعه فشار میآورد و ما تلاش میکنیم جبران کنیم. اما با همه جبرانیهای شما چنین وضعی پیش آمده و نشان میدهد که مردم فشارها را بیسروصدا تحمل کردند و این مورد حاصل تورم است.
در ایران و در تاریخ پس از انقلاب، معمولا اصلاحات اقتصادی عمیق منجر به تشدید فقر و افزایش نرخ تورم در کشور شده است یا حداقل دو تجربه بزرگ در اصلاح ساختاری اقتصاد این امر را نشان میدهد. نتیجه آن شده که گفته میشود، اصلاح ساختار اقتصاد و توسعه اقتصادی و حرکت به سوی آن یک لازمه اساسی دارد: فشار بر قشر ضعیف جامعه.
موضوع بر سر دو مقوله اساسی است: فشار تورمی و اصلاح ساخت اقتصادی. اینکه بین این دو اساسا چه ارتباطی وجود دارد. طبیعتا به لحاظ ذاتی ارتباط فی ما بین تورم و اصلاح ساختار اقتصاد، با توجه به ساختار اقتصادی که قرار است اصلاح شود و فاکتورهای دخیل در تورم یک ارتباط شناخته شده و انکارناشدنی است.
این نکته این نتیجه را دارد که نوع اصلاح ساختار اقتصادی، مشخص کننده میزان تورم و فشاری خواهد بود که بر قشر ضعیف بار میشود. هر قدر اصلاح منوط و متمرکز بر حذف دولت و مکانیزمهای حمایتی برای ورود بخش خصوصی و آزاد سازی اقتصادی باشد، به طبع فشار تورمی مضاعف خواهد بود.
پیش از این، وزیر اقتصاد دولت دهم، شمس الدین حسینی در گفتوگوی تفصیلی اشاره کرده بود، هر گونه پیاده سازی سیستم ریاضتی در اقتصاد ایران با بازخورد منفی و واکنش مردم روبهرو میشود و محکوم به شکست است. وی در توضیح هدفمندی اجرا شده در دولت احمدینژاد گفته بود برای آن که هدفمندی یارانهها، به یک سیستم ریاضتی تبدیل نشود، بحث یارانههای نقدی به میان آمد.
یارانه نقدی دولت احمدینژاد، خود منجر به بروز تورم در کشور شد که در چند و چون آن بحث فراوان است؛ اما در اصل قضیه تقریبا مخالفتی نیست. در واقع با حذف یک مکانیزم حمایتی، نوع دیگر از آنجا جایگزین شد که نه به اندازه قبلی کارآمد بود و نه مطابقتی با هدف اولیه اصلاح اقتصادی در هدفمندی داشت و به اذعان حسینی، تنها برای جلوگیری از تبدیل شدن هدفمندی به ریاضت کشی بود.
اما پرسش اصلی اینجاست که چرا در اصلاح ساختاری مانند هدفمندی اساسا باید ترس از ریاضتکشی وجود داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش، بيگمان در ساختار پیشین اقتصاد نهفته است؛ این همان ساختاری است که زمانی که بحث از ارز ۳۲۰۰ تومانی یا بنزین ۳۰۰۰ هزار تومانی میشود، منجر به واکنشهای شدید از سوی افکار عمومی شده و ناخودآگاه جبههای مخالف تشکیل میدهد.
تجربه اصلاح ساختاری اقتصاد در ایران، معمولا با فشار تورمی همراه بوده است تنها به این دلیل که در ساختار فعلی یا قبلی، دولت با استفاده از یک درآمد هنگفت رانتی، یعنی نفت، این تورم را از طریق مکانیزمهای حمایتی پوشش داده بود. در واقع ساخت اقتصادی که از اصلاح آن سخن گفته میشود، به اندازه کافی بیمار و مشکل دار بوده است اما مسکن نفت، مانع از احساس درد آن میشده.
بازگردیم به سخنان غلامرضا مصباحی مقدم و این که «مردم بیسر و صدا فشارها را تحمل کردهاند». اینکه شاید لازم است که یکبار برای همیشه دیدگاه ما راجع به تورم تغییر کند. اینکه تورم خود یک بیماری نیست بلکه نشانی از یک بیماری است. دماسنجی است که تب یک اقتصاد بیمار را به خوبی نشان میدهد و اگر ابزار و آلاتی که این تب را به شکل مصنوعی پایین نگه داشتهاند حذف کنیم، آن وقت این دماسنج به خوبی وضعیت را نشان میدهد.
مسلما تورم دوران هاشمی و خاتمی و امروز، ناشی از فاکتورهایی است که ساخت اقتصاد کشور بر آنها تکیه دارد و متأسفانه این ساختار در سالیانی که از ورود نفت به اقتصاد کشور میگذرد، آنچنان نضج گرفته و سامان یافته که تغییر یا حذف حتی یک ستون آن بیتأثیر بر افزایش سرسام آور تورم در آن نیست.
شاید موضوع بر سر افراد و دورانها نیست و باید به دنبال اصل قضیه در حمایتهایی گشت که طی سالهای گذشته مردم ایران به آن عادت کردهاند و هرگونه سر و صدایی مبنی بر حذف یا تغییر آنها با واکنشهای اساسی روبهرو میشود، زیرا مانند گرفتن داروی مسکن از یک بیمار دچار درد است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط مهدی نژادفرحانی
|
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنن