كوروش كبير عضو رسمي بسيج شد

کوروش کبیر ابرمردی که مایه ی افتخار ایران و ایرانی است

ایرانیان،کوروش را پدر و یونانیان که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
پارسی باستان: Kūruš
در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κoρος
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛

"صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام پسران در ایران استفاده می‌شود"

دورهٔ جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر " آنشان " (شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است؛ بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته ‌است؛ پس از مرگ او، فرزندش "چا ایش پیش" به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند؛ بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد؛
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت؛ در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولاً کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد:

    تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟

کوروش پاسخ داد:

در اینباره حق بامن است،زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودندوچون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند؛
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود؛ آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده ‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و -- خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم. این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود؛
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد؛

دورهٔ قدرت

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آنهاست.
فروهر از دو واژهي "فره" به معني جلو، پيش و "وهر" يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزشترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بيپايان اهورامزداست كه انسان را بهسوي رسايي رهنما ميشود و وظيفهي پيشبري و فرابري، براي انسان به برترين پايهي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) ميپيوندد.
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به ماد افتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد. هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر -- آژی دهاک شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر -- پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشور وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آنرا تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است؛ کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علیرغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.


شكوه تخت جمشيد

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأمین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.


آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است؛

فرزندان كوروش

پس از مرگ کورش، فرزند بزرگ او، کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد؛ در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد؛

آخرین نبرد

 کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند.

کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید:

    هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم؛


این به معنی دمکراسی و حق انتخاب است؛ پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: "تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی"؛ پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند؛

استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در -- کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد؛ در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده‌است.
این سند به عنوان " نخستین منشور حقوق بشر " شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد؛ نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک‌ نگهداری می‌شود.

‫انتقاد قرائتی از زنان درباره مخالفت با ازدواج دوم همسرانشان


خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ نوشت:

«حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی» در برنامه "درسهایی از قرآن" که دیشب از شبکه اول سیما پخش شد از ممانعت زنان نسبت به ازدواج دوم همسرانشان انتقاد کرد.

وی گفت: "دادستان تهران حدود بیست سال پیش به من گفت که در تهران 500 هزار زن جوان بیوه هست. 500 هزار زن جوان بیوه برای بیست سال پیش است. الآن شاید یک میلیون باشد".

وی سپس با تقبیح ازدواج مجدد با هدف عیاشی و تنوعطلبی گفت: "ما می‌گوییم: مرد نباید هوس‌باز باشد، مرد نباید روی عیاشی زن دوم بگیرد".

استاد قرائتی همچنین درباره تجدید فراش مردان کمبضاعت نیز گفت: "ازدواج مجدد مردی که پول ندارد، خانه ندارد و نمی‌تواند دو تا زن را اداره کند حرام است".

این مفسر قرآن کریم سپس از ممانعت زنان نسبت به ازدواج دوم مردانی که توان جسمی و اقتصادی دارند انتقاد کرد و گفت: "اما اگر یک مردی توان جسمی دارد، توان مالی دارد، دو تا ماشین، دو تا خانه، دو تا موبایل، (از همه چیز) دو تا دو تا تهیه میکند؛ ولی (وقتی به ازدواج میرسد) زن می‌گوید: «نخیر! خدا یکی زن هم یکی!». یعنی چه؟ یعنی آن یک میلیون زن جوان به درک! گناه می‌کنند به درک! می‌سوزند به درک! این بخل زن‌ها است. بخل زن‌ها باعث می‌شود که یک میلیون زن جوان بیوه هست».

میتی کمان کجایی؟ میتی چه بی وفایی!

مفسدانی که خون مردم را در شیشه می کنند مبارزه کند.

میتی کمان مدام سخنرانی نمی کرد در باب لزوم برخورد جدی با مفاسد اقتصادی عمل می کرد.

میتی کمان مامور مخصوص حاکم بزرگ بود کسی نمی دونست حاکم بزرگ کیه ولی هرکی که به بود میتی کمان مامور مخصوص خوبی بود احتمال خیلی زیاد مامور مخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت خواری بود.

میتی کمان دستگاه عریض و طویلی برای مبارزه با فساد نداشت یه داداش کایکوی نیرومند و یه تسوکه براش کافی بود.

خلافکارها وقتی علامت مخصوص حاکم بزرگ را می دیدند آن قدر دچار رعب و وحشت می شدند که ناچار سر تسلیم فرو می آوردند و اگر هم تسلیم نمی شدند توسط کایکو و تسوکه نفله می شدند.

میتی کمان .....

میتی کمان کجایی که یادت بخیر. میتی کمان کجایی؟ میتی جون یه سری هم به ما بزن حاجی



مساله ای به نام زن

در جاهلیت، زن را زنده به گور کردند. در تمدن مدرن، با نگاهی ابزاری به زن، او را ابزار تبلیغات و پورنوگرافی. در دوره رضاخان حجاب از سرش کشیدند و کار جمهوری اسلامی پس از سی سال رسیده است به گماردن گشت امنیت اجتماعی و ارشاد زن در کوچه و بازار. گویی هماره زن مساله‌ساز بوده است. اما مساله‌ای از چشم مردان. هر تمدنی می‌بایست به هر حال تکلیف خود را با زن معلوم کند. تمدن مدرن با آن همه دبدبه و کبکبه خود، بزرگترین چالش را با زن داشته است و پیدایش جنبش‌های فمینیستی از درون این تمدن، خود شاهدی بر این مدعاست. اما چرا زن هماره برای جوامع مساله بوده است؟ پروبلماتیک زن از کجا ناشی شده است؟ چرا حتی فمینیسم هم راه حلی برای موضوع ارائه نکرده و چه بسا خود به معضلی جدید برای زن‌ها تبدیل شده است. حتی همین نوشتار که از نهادی مردانه بر آمده، چگونه می‌تواند از فهم دنیای زنانه بر آید و زوایای مساله‌ای به نام زن را بکاود؟

زن و مرد به اقتضای انسانیت شباهت‌هایی دارند و به اقتضای جنسیت تفاوت‌هایی. جنسیت موضوعی نیست که زن و مرد را از حیث انسانی از هم جدا کند؛ بلکه بنا بر آن در شئون اجتماعی دو جنس، تفکیک حاصل می‌شود. زن به خاطر زن بودنش و مرد به خاطر مرد بودنش قابلیت‌هایی متفاوت دارند و جامعه بنا بر این تفاوت‌ها انتظارات متفاوتی از این دو جنس دارد. درست است که نقش‌های اجتماعی و نوع نگرش به جنسیت بر ساخته‌های اجتماع‌اند؛ اما به راستی اگر قرار بود ما تسلیم این برساخته‌ها باشیم پیامبر اسلام نیز نمی‌بایست به زنده به گور کردن دختران اعتراض می‌کرد. اسلام همان قدر که با نوع نگرش غربی به زن مخالف است، همان قدر نیز با نوع نگرش جاهلی به زن مبارزه کرده است. فمینیسم نیز جز دامن زدن به مباحثی پوچ و تقلیل دادن شأن زن به جنسیت دومی که می‌بایست با مردان بجنگد دستاوردی برای زن نداشته است. فمینیسم اساسا صورت مساله را غلط طرح کرده است. مساله رقابت بر سر قدرت نیست. همان طور که مارکسیسم صورت مساله را به غلط نزاع میان کارگر و سرمایه‌دار طرح نموده. باز آنچه که باقی مانده خود مساله رقابت و مبارزه بر سر منافع است. با ایجاد رقابت بین زن و مرد و کارگر و سرمایه‌دار مساله‌ای حل نمی‌شود و نزاعی دائمی میان آنان پدید می‌آید. فمینیسم مرد و زنی را که قرار است مایه تسکین هم باشند می‌کند بلای جان یکدیگر. یکی دیگر از مهمترین آسیب‌های گفتمان فمینیستی نیز ایجاد این اندیشه است که زنان می‌بایست هرچه بیش‌تر خود را به مردان شبیه کنند و این دیگرنمایی، به عنوان برگ برنده فرض می‌شود.

در جمهوری اسلامی ایران، جایگاه و شأن زن نسبت به گذشته بسیار ارتقا یافته است. ولی در این میانه، همچنان موضوع عفاف و حجاب، در میان موضوعات مرتبط با حوزه زنان، چالشی است که به نظر نمی‌رسد به سادگی قابل حل باشد. جمهوری اسلامی در مواجهه با مساله‌ای به نام زن، بیش‌ترین چالش را با مساله حجاب داشته است.

در مورد این مسئله نیز به نظر یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که بدون مداقه در صورت مساله به دنبال راه حل آن بگردیم. بسیاری از چالش‌هایی که جوامع با مساله زن دارند از اساس از همین طرح غلط صورت مساله نشأت گرفته است. ابتدا باید از خود بپرسیم مساله چیست و از کجا ناشی شده است. بی حجابی یا بد حجابی چگونه به صورت یک مساله در آمده است؟ مساله از آن جایی ناشی می‌شود که میان وضع موجود و وضع مورد انتظار شکافی دیده شود. آنگاه که وضعیت موجود با وضعیت مورد انتظار مطابقت کند و یا دست کم وضعیت موجود، نزدیک به وضعیت مورد انتظار به نظر برسد، مساله‌ای رخ نداده است. مساله از تفکیک این دو وضعیت حاصل می‌شود. نحوه برخورد ما با بسیاری از مسائل اجتماعی به این شکل است که با غفلت از وضعیت مورد انتظار، تمرکز خود را معطوف به وضعیت موجود می‌کنیم و وضع موجود را زیر سوال می‌بریم. آن هنگام که با پدیده بی‌حجابی یا بدحجابی زنان مواجه می‌شویم آن را عملی شیطانی و قبیح می‌دانیم که از تربیت نادرست خانواده‌ها و تهاجم فرهنگی ناشی شده و می‌بایست با امر به معروف و نهی از منکر و گشت ارشاد این وضعیت موجود را از میان برداشت. در حالی که شاید مشکل از وضعیت مورد انتظار ما باشد. وضعیت مورد انتظار ما از عفاف و حجاب چیست؟ وضعیت مورد انتظار ما این است که در جمهوری اسلامی هیچ آدمی بی‌حجاب نباشد؟ آیا این انتظار انتظاری واقع گرایانه است؟ لازم به تاکید است که غرض آن نیست که بی حجابی امری قبیح نیست. به طور حتم بی‌حجابی از نظر شرعی گناه است و از نظر قانونی جرم. اما باید پرسید آیا آن کسی که حجاب را رعایت نمی‌کند آن را امری قبیح می‌داند و رعایت نمی‌کند؟

تلویزیون جمهوری اسلامی از همان ابتدای انقلاب و حتی در زمان‌هایی که هنوز ماهواره فراگیر نشده است، فیلم‌های سینمایی خارجی پخش می‌کند که زنان در آن بی حجاب‌اند. فتوای شرعی آن است که نگاه به زن بی حجاب غیر مسلمان ایرادی ندارد. اما آیا مساله به همین‌جا ختم می‌شود؟ وقتی زن بی حجاب خارجی در تلویزیون نمایش داده می‌شود چگونه می‌توان به زن مسلمان ایرانی گفت که بی‌حجابی امری قبیح است؟ بی‌حجابی برای مسلمان قبیح است؟ مگر نه اینکه احکام اسلام برای بشریت موضوعیت دارد و اسلام برای همه ابنای بشر است؟ آیا دروغ فقط برای مسلمان‌ها قباحت دارد و غیر مسلمان‌ها اگر دروغ بگویند قباحتی بر این دروغ مترتب نیست؟

ما بی‌حجابی و بدحجابی را از طریق تلویزیون و سینما به دختران و زنان‌مان نشان می‌دهیم و از آنها می‌خواهیم که ببینند و باور نکنند. ببینند و عمل نکنند. بی حجابی را به چشم‌های‌شان می‌بریم و حجاب داشتن را به گوش‌های‌شان. هنرپیشه‌های خوش آب و رنگ بد حجاب در سینمای ایران عرض اندام می‌کنند و بالای منبر به زنان می‌ گوییم با حجاب باشند. خوانده‌ایم که کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم. دعوت کننده مردم باشید به غیر از زبان‌تان. بچه‌ها با امر و نهی تربیت نمی‌شوند. بچه‌ها به اعمال بزرگ‌ترهای‌شان نگاه می‌کنند و تقلید می‌کنند. عامه مردم به این نحو عمل می‌کنند. عامه مردم حسن و قبح اخلاق را نه از بحث‌های اخلاقی و فلسفی بلکه از طریق چشم‌های‌شان می‌آموزند. اما همه این حرف‌ها به این معنا نیست که تقصیر را به گردن فیلم‌های خارجی تلویزیونی و سینما بیندازیم. بلکه شاید لازم باشد انتظار خود را از وضعیت مورد انتظار تعدیل کنیم. با وضعیتی که بر دنیا و رسانه‌ها حاکم است و نحوه پوششی که از دریچه آن‌ها تبلیغ می‌شود، بی‌حجابی به هیچ وجه مساله نیست؛ بلکه مساله واقعی حجاب است. به راستی باید از خود بپرسیم چگونه است که هنوز عده‌ای از زنان و دختران ما حجاب‌شان را حفظ کرده‌اند؟!

Shakespeare Said :شکسپیر گفت

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ب

میدانی مسلمانی به چیست؟

‫واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست
گفت: "زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست آن هم ارمنیست" !!؟

بحمدلله ما هر دو را داریم......!‬

از چرچیل می پرسند: " چرا تا آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت استعماری هند شرقی را درست می کنید! اما بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه درآورید؟" چرچیل می گوید: " ما دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم! " می گویند آن دو چیست؟ چرچیل پاسخ می دهد: " اکثریت نادان و اقلیت خائن! " بحمدلله ما هر دو را داریم......!‬